تبليغاتX
وبلاگی برای دختران با مدیریت حمید
وبلاگی برای دختران با مدیریت حمید

...این وبلاگ رو تقدیم میکنم به همه اونایی که بهشون خیانت شده...

چشم چشم دو ابرو نگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم؟!نگاه خیس تو کو؟!

گوش گوش دو تا گوش ۱دسته باز ۱آغوش...بیا بگیر قلبم یادم تو را فراموش...

چوب چوب ۱گردن جایی نری تو بی من...دق می کنم می میرم اگر دور بشی از من...

دست دست ۲تا پا یادت مونده اینجا یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا

من من ۱عاشق همون مجنون سابق

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 13:18 توسط داداش حمید|

سلام

اینم چند تا آهنگ توپ......................

برید باهاشون بترکونینSmile

 

 

 

Ashkin0098 & Alishmas

 




 

Hosein.M & Ali.P & Saeed.K

 




 شرمنده اگه تعداد آهنگا کمهExclamation

آخه وبلاگ سنگین میشه

امیدوارم خوشتون اومده باشه

میخوای نظر بدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برو آپ پایینی

Mad

راستی اگه لینکا مشکل داشت حتما بگیا

نوشته شده در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 11:12 توسط داداش حمید|

سلام قشنگای داداش حمید

همتون خوبید؟؟؟من که خیلی حالم خرابه از چند طرف

هم مریضم

هم آبجی ستایش باهام قهر کرده

این آپ رو به خاطر داش امین گل و چند تا از آبجیای قشنگم واستون آماده کردم که مطمئنم خوشتون میاد

خداییش دیگه حسش نبود واستون آهنگ بزارم آخه واسه دو تا آپ قبلی زیاد استقبال نشد

ببینیم این دفعه چیکار میکنین

 

 

 

 

داستانی عبرت آموز

 

زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »

آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید

 

 

اینم تقدیم به اونی که هیچ وقت تو این وبلاگ نمیومده و نخواهد آمد

 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 14:56 توسط داداش حمید| |

سلام آبجیای گل و مهربونم که واقعا محبتتون بهم ثابت شده

از ته دل همتونو دوس دارم

به خدا با خودم عهد کرده بودم بعد از خدافظی دیگه طرف وبلاگ و این طور چیزا نیام

امروز بعد از ظهر دیگه نتونستم طاقت بیارم اومدم کامنتاتونو که خوندم اشکام سرازیر

همتون میدونین چرا میرم

واسه خاطر آبجی سانازم

خیلی دوسش دارم همتونو دوس دارم و اگه یه روز خدایی نکرده واسه تک تکتون اتفاقی بیوفته نمیدونم چرا خودمو میبازم

الان اینقدر ناراحتم واسش که فقط خدا میدونه

سانازم یک ماه پیش تصادف کرد با اتوبوس شرکت واحد که خدا نکنه یه روز دستم به اون راننده ناشی برسه به خدا زندش نمیزارم

آخه چرا با آباجیه من آباجی ای که همه ی عمرم بود

بعد رفت بیمارستانو سمت چپ بدنش کلا آسیب دید دست و پاش شیکست

حالش خوب شد ولی نمیدونم چرا باز الان بردنش بیمارستان

از همتون میخوام همین الان به خاطر من نه به خاطر ساناز به خاطر این که ساناز بتونه از رو تخت بلند شه همین الان از خدا بخواین که کمکش کنه

جون هر کی دوس دارین دعا کنین

 

حالا از آبجیای گلم بگم که منو واقعا شرمنده کردن




 

آبجی ستایش گلم که خوشکل ترین گل زندگیمه

اولین نفری که اومدو ازم درخواست کرد نرم همین آبجیه خوشملم بود

فدات شم من شده نمیرم و کمکت میکنم بشی همون ستایش سابق

اینقدر واسم کامنتای عاشقانه در مورد رفتن گذاشتی تا موندنی کردی منو

بهترینا رو واست آرزو دارم




 

داش امینم

خداییش هر چی ازت بگم کم گفتم

دیگه حق برادریتو ثابت کردی

شده عید میام اصفهان تا محبتاتو جبران کنم و برادریمو بهت ثابت کنم

خیلی میخوامت داداشی تو بهترین دوستم و تک داداشمی

ایشاالا بشی آقا مهندس بیای نقشه خونمو بکشی




 

آبجی سارای مهربونم

آبجی تو با اشکات منو برگردوندی قلب پاکت مجبورم کرد بمونم

درست میگی ۲ -۳ روز بیشتر نیست باهم آشنا شدیم نباید اینقدر زود تنهات میذاشتم




حالا نوبت میرسه به عسلم مهشید جون

خانوم دکتر این کمرم خیلی درد میکنه ها آخرشم مطب نزدی تا بیایم بشیم اولین مریضت

مریضتم خانوم دکتر

اینقدر گفتی نرو نرو نرو که طاقت نیاوردم

چشم به خاطر شماهم شده موندنی میشم




آبجی پریای ناناسم

آبجی جون درسته من بی معرفتم ولی دیدی به حرفت گوش دادم و موندم

ایشالا از این به بعد زود به زود بهم سر بزنیا

نکنه باز بری فراموشم کنی




آبجی سحر منطقیه من

خداییش میگم منطقی هستی به جون خودم هستی

حرفات خیلی کمکم کرد

میبینی نوشتم که همه واسه آبجی سانازم دعا کنن

درسته نباید خودمو میباختم و شمارو تنها میذاشتم

ممنونم آبجی خیلی گلی




خوب آبجیای گل و داش امین یادتون که نرفته واسه آبجی سانازم دعا کنید؟؟؟

ولی یه چیز بگم پیش خودمون بمونه ها

حالا هر چی بیشتر پیشتون بمونم بیشتر بهتون وابسته میشم

آخرش چطوری ازتون جدا شم

میدونم شماها هر کدومتون ازدواج کنین این جمع خواهر برادرونه رو ترک میکنین و میرید دنبال زندگیتون

من میمونمو این وبلاگ وخاطره هام با تک تکتون

 

اشکال نداره تنها آرزوی داداشی خوشبختیتونه

ایشالا آبجیای گلم درسشونو بخونن و دانشگاه برن و ازدواج کنن و مادر بشن و نوه هاشونو بغلشون بگیرن

حالا اگه میخواستین یادی از من کنین اسم پسراتونو بزارید حمید

ایشالا منم یه چند تا دختر بیارم اسم تک تکتونو میذارم روشون

البته دو تاشون که ستایش و نیایش میشن

خوب دیگه نفسای داداشی شما میمونید و قسمت نظرات این آپ ببینم چی کار میکنید




 

تا عمر دارم مخلص همگیتونم

 

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 23:35 توسط داداش حمید| |

دوس نداشتم هیچ وقت ازتون جدا بشم

ولی زندگی همینه یه روز میای یه روزم باید بری

خدا زودتر مرگمو برسونه که با گناه کمتری برم پیشش

از همتون معذرت میخوام اگه اینجوری بی دلیل و یه دفعه ای دارم واسه همیشه میرم

بعضی از آبجیام میدونن که چرا دارم میرم

 

 

آبجی ساناز مرهبونم....جیدلی لنگه نداری

 

آبجی جون رابطه ی منو تو که هیچ وقت بهم نمیخوره چون پیمانمون ابدیه

نمیدونم چند ماه پیش بود باهم آشنا شدیم خیلی جالب بود من همش ساناز رو میخندوندمش

یه جورایی ساناز همون دختر رویاهام شده بود ولی آبجیم بود

بعد تابستون شد و تصادف کرد خیلی ناراحت شدم سر نماز  و شبای احیا خیلی واسش دعا کردم

نمیدونم چرا الان جوابمو نمیده ولی آرزو دارم هر جا هست سالم باشه

راستی اون آپ قبلی رو به نفسم تقدیم کردم پس بزارید بگم که نفسم همین آبجیه گلمه که بهترینمه




آبجی پریای گل و ناناسم

قبل از آبجی ساناز با این آبجیه گلم آشنا شدم ولی نمیدونم چی شد که یه مدت رابطمون شرآب شد

بعد باز باهم آشتی کردیم

ایشالا هر دانشگاهی که دوس داری قبول بشی و تو تمام مراحل زندگیت موفق باشی




آبجی نیلوی گلم

این آبجیم خونشون بروکسله

نمیدونم رابطمون چرا این همه خشک و رسمی بود

ولی تا دو روز واسه هم کامنت نمیدادیم دلمون واسه هم تنگ میشد

تابستون رته بود جهان گردی خیلی بهش خوش گذشت ایشالا همیشه دنیا به کامش باشه




آبجی مهشید عسلم

به به این آبجی خوردن داره آخه هم همشهریمه هم خیلی شیرینه

من بهش میگم خانوم دکتر اونم به من میگه مهندس البته خودم گفتم بهم بگه مهندس

هر دو مون دیگه جوگیر میشیمو کلی واسه هم کلاس میزاریم

هر وقت اسم این آبجی جونمو میارم یاد دختر همسایمون میوفتم

اوف اوف اوف چه کلاسی میذاره حالا درسته سوئد به دنیا اومده همش تو کوچه انگلیش میحرفه

حالا بگذریم

آبجی جوون واست آرزو دارم همیشه شاد و سربلند باشی

بری دانشگاه دکتر بشی خودم میشم اولین مریضت




آبجی سحر تکم

این آبجیمم خیلی با معرفته ها مدتی که ۱۰ اینترنت قطع بود باز هر دفعه که میومد وبلاگم ۱۰ - ۲۰ تا کامنت میذاشت واسم

خیلی جالب باهم آشنا شدیم

خیلی جالب باهم آشنا  شدیم آخر خنده بود ولی نمیگم

آخه شاید آبجیم ناراحت بشه




آبجی ستایش مهربون

 

که همین دیروز باهاش آشنا شدم ولی تو همین دو روز خیلی باهم آشنا شدیم

خیلی دلم واست سوخته آبجی آخه درکت میکنم

اگه دوست نداشتم اون همه نصیحتت نمیکردم

بازم رو حرفم فک کن




حالا نوبت داش امین گل وگلاب که سرورمه

 

خیلی نوکرم داشی میخوامت

همین دو روز پیش باهم آشنا شدیم از اون پسرای با معرفته روزگاره

مثه خودم کلی آبجی داره

واسه همینه مخلصشم

گلی داشی

ولی داداش فک کنم از اون بسیجیا باشیا

با این همه که از بسیجیا خوشم نمیاد

آخه یه بار حالمو اساسی گرفتن همین بسیجیا

البته داش امینم که گله

برعکس تموم رفیقام مذهبیه

 

اینم چند تا از آبجیای مرهبونم که میدونم اگه اسمشونو نگم ناراحت میشن:

پرستو

شیوا

الناز

المیرا

نرگس

و..................

 

خوب حالا یه چند تا آرزو و نصیحت واسه شما عزیزای دلم دارم

 

آبجیای گلم و هر دختری که میاد تو این وبلاگ و این مطلبو میخونه

به خدا طرف عاشقی نرید به جون خودم فایده نداره به جز گناه و خراب کردن خودتون هیچ چیز دیگه ای نداره

الان زمونه عوض شده عشقای پاک فقط تو قصه هاست

نمیشه دروغ و راستو از هم تشخیص داد

بعضی از آبجیای گلم به خاطر اینطور مسائل زندگیشونو باختن

آخه چرا وقتی با کسی دوس میشید بهش وابسته میشید

آخه چه کاره ای

هر وقت قلب عریان طرفتو دیدی بهش بگو دوستت دارم

مخصوصا این دوستیهای اینترنتی که سرو ته نداره به مولا

اینا همش واقعیته وقتی سنتون به سنه من رسید همه چی میاد دستتون بعد پشیمونی میکشید

مطمئنم

 

من خودم نمیدونم چه جور اخلاقی دارم که تو دانشگاه و تو همسایه ها و تو فامیل تا هر کی منو میبینه بهم میگه داداشی

همشون باهام درد و دل کردن

این همه تجربه حاصل اون همه درد و دل انواع آدمه

اگه بگم تا حالا ۵۰۰ تا آبجی داشتم و دارم کم نگفتم چون واقعا دارم

اینا بلف نیست واقعیته

خوب دیگه وقت خدافظیه عزیزای دلم

به خدا مجبورم باید تنهاتون بزارم با همه ی بدی هامو خوبیهام منو ببخشین

آبجی پریا به صدف و سلنا که تازه باهاشون آشنا شدم سلاممو برسون چیزی ازشون نمیدونم ولی خیلی دخترای مهربونین

واسه آبجی سانازم که شده بهترینم دعا کنید دوستش پریسا به اطلاعم رسوند که الان بیمارستانه

خیلی دلم واسش تنگ شده خیلی خیلی خیلی

خوب دیگه آبجیای گلم واسه همتون آرزو دارم خوشبخت بشین درس بخونین دانشگاه برین مادر بشین و بعدشم نوه هاتونو بغل کنین

واسه داش امینم که این وبلاگو از خشکسالی نجات داد بهترینارو آرزو میکنم

 

اینم آخرین کلامم واسه......................!!!؟؟؟

 

هر جا باشی میام دنبالت میدونم عاشقتم چه فایده که خودت نمیدونی

ولی یه روز با چشمای پر از اشکم

میام دستاتو تو دستام میگیرمو از ته دل میگم:

 

دوستت دارم

 

نوشته شده در شنبه چهارم مهر 1388ساعت 1:44 توسط داداش حمید| |

 

سلام دوستای عزیز متاسفانه به علت یه سری مسائل شخصی وبلاگ توسط خودم هک شد ولی جدایی از شما خیلی واسم سخت بود دوباره با طراحی جدید اومدم خدمتتون امیدوارم خوشتون بیاد

 

 

بگذارید و بگذرید،ببینید و دل نبندید، چشم بیندازید و دل نبازید، که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

يک قطره اشک مى اندازم تو دريا - تا زمانى كه پيداش كنى دوستت دارم. - اگه پيدا كردي اون وقت تو رو فراموش مي كنم
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


سخت است هنگام وداع ....
آنگاه كه درمي يابي چشماني در حال عبور است...
پاره اي از وجو تو را نيز همراه با خود ميبرد...!!!

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

میگویند که تنهایی رازی دارد که پی بردن به ان یافتن گنج بزرگی است!
این جمله درست است اما نه برای من که از اول عمر تنها هستم

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

تو بودی باور من-تو یار و یاور من- تو بودی عشق اول-رفیق آخر من- تو بودی شور هستی-رفیق خوب مستی-تو بودی کعبه ی عشق-مثل خدا پرستی
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

ارزش عمیق هر کس به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد!
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-


وقتی که دلم برات تنگ میشه یک ستاره از اسمون می افته اگه دیدی اسمون بی ستاره است تقصیر

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

ديگر براي اينکه گريه نکنم
هيچ بهانه اي ندارم
گريه گاهي رمز تدبير اشتباهات است
کاش چمدان عشقمان را آنقدر سنگين نمي بستيم که وسط راه آنرا به زمين بياندازيم وراه را بدون آن ادامه بدهيم
زندگي بدون عشق اينقدرخاليست که بعضي مواقع حتي زودتر از سکوت مي شکند
وتو اي کاش مرا مي فهميدي
اماحالا که مي روي قرارميان ماهيچ ؛ ولي بگو به چه بهانه مي روي
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

با خودم گفتم مگه ميشه که عاشق باشي اما کسي رو به عنوان معشوقت نداشته باشي ؟ يه کم فکر کردم که اين چه عشقيه که کسي نباشه تو عاشقيت ؟اما يه کم که بيشتر واقعيت ها رو ديدم ، ديدم که آره منم عاشقم اما نه عاشق کسي يا چيزي بلکه عاشق کسايي و چيزهايي ، خيلي عجيبه شايد پيش خودتون بگين اين آقا ديوانست ! که واقعا حق رو به شماها ميدم که من ديوانم آره من ديوانم .
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

آيا شما کسي رو ميشناسين که عاشق باشه و عاقلم باشه ؟ من که سراغ ندارم...چون واقعا منافات دارن با هم عشق ديوانگي مياره.عاشق عاقل عاشق نيست .
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم

چشم عاشق تو رو که گریه کرد می کشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم
  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

سرنوشت ننوشت گر نوشت بد نوشت*اما باور کن که سرنوشت را نمی توان از سرنوشت!

 

  -+-+-+-+-+-+-+-+-+-

 

این شعر رو هم تقدیم میکنم به عزیزان بهتر از جانم

 

هدیه دوست

گلی را که دیروز
به دیدار من هدیه آوردی ای دوست
دور از رخ نازنین تو
امروز پژمرد
همه لطف و زیبایی اش را
که حسرت به روی تو می خورد و
هوش از سر ما به تاراج می برد
گرمای شب برد
صفای تو اما گلی پایدار است
بهشتی همیشه بهار است
گل مهر تو در دل و جان
گل بی خزان
گل تا که من زنده ام ماندگار است


فریدون مشیری

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 یه کلیپ خیلی قشنگ هم اون پایین گذاشتم

حتما ببینیا

البته بگما چون حمیرا و ترانه هاشو خیلی خیلی خیلی دوس دارم گذاشتم

نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 21:6 توسط داداش حمید| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ